محمد مهدى ملايرى
269
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
عربى و آنچه با فرهنگ و لغت عرب ارتباط داشته همه به تدريج و بعدها جزء مفهوم ادب شده چون در محيط عربى و اسلامى آموختن اين مواد هم از اركان اصلى تعليم بوده ولى چنان كه ديديم ادب در آغاز استعمال ، و رواج آن در زبان عربى مفهومى عربى خالص بدانسان كه اين محققان تصور كردهاند نداشته است . و علت اين مسامحه در تعريف ادب هم بىتوجهى ايشان به عوامل خارجى و به خصوص به سرچشمههاى ايرانى ادبيات عرب است . بههرحال در قرنهاى نخستين اسلامى بين اين دوگونه تعليم يعنى تعليم روايات و شعر عربى با ادب آموزى كه شعر و روايات عربى هم جزئى از آن بوده فرق مىنهادهاند و در بعضى مآخذ اولى را « معلم » و دومى را « مؤدب » خواندهاند ، و اين دومى كه متضمن آموختن قسمتى از آداب و فرهنگ ايرانى نيز بوده بيشتر به طبقهء حاكمهء عرب اختصاص داشته زيرا آنها بودهاند كه به حكم وظائفى كه برعهده داشتهاند به دانستن تاريخ پادشاهان و راه و رسم كشوردارى ايرانيان و ادب و حكمت پيشينيان و نوعى تربيت اجتماعى نياز مىداشتهاند . و علت اينكه ادب و ادبآموزى حتى در دورهء اموى هم بيشتر به نوعى معلومات عمومى كه براى اشراف عرب ضرورى بوده است اطلاق مىشده همين امر است . معلّم و مؤدّب در عيون الاخبار ابن قتيبه گفتارى از عبد الملك بن صالح خطاب به عبد الرحمن « مؤدب » فرزندش نقل شده كه در آن فرق بين معلم و مؤدب به روشنى معلوم مىشود . عبد الملك در ضمن دستورهايى كه به عبد الرحمن مىدهد از آن جمله چنين مىگويد : « من تو را مؤدب كردم پس از آنكه معلم بودى ، و تو را همنشين و نزديك خود ساختم پس از آنكه با كودكان بودى و دور از حضرت مىزيستى ، و تا وقتى نقص آنچه را در آن بودى درنيابى مزيت آنچه را كه در آن هستى درنخواهى يافت » . « 1 » در همان دورهها براى آموزشگاه و محل تعليم نيز دو لفظ
--> ( 1 ) . عيون الاخبار ، ج 1 ، ص 21 .